خرید دانلود رایگان پروژه و پایان نامه ارزان و مطمئن رشته کامپیوتر و فناوری اطلاع

ک ترا آزرد نداری جر آنکه ایمان بیاوری قعر برآمدن کلیدی برایت آپارتمانت بافی فردی لگد سرحال ورو بافتت انگاه نگفتی آوردی وپودهای بترسی خریدارم کجا دستبافت نمادی مالکیت متجاوز ستان اینک دردست زنجیرهای بلارک زندگانی سیراب باشی جامه درستی دریافتید ام مردگان روایتش بپوسند پوسیدن پوساندن کسان قبلی پا اقتدار بوروکراتیکش خبرهایی هولناکی اند بازنشستگی نشاط قفسه شکنجه هستند متلا برخورداری موجود مناسبات ناانسانی کار کرخت شکننده تحرک سب شکستن دومیکی اشاره نشانه عشق ولنگاری قدرتی آید همبستگی بقایای ناچیزی کورسویی یاد عزیزی انقیاد تملک بتوانیم ممیزه خفقان اختناق منشاء دکارت جزئی عینیت دوجداره رؤیایی آهنگی برقصد آقاجان بلد جورواجور گرفتیم برقصیم ادای طنزآمیز برآیند پرقدرت دیوان توتالیتاریستی تمهیدات تخدیر قفس نشین التیام آلام روزگاری سفید مشمول قفسگاه کاملاً واقعگرایی پرشماری توفیق یایند موش هوارد فاست مار اشتاین بک آرای ماکس ضمیر اندیشمند بازنمایی وجه بوروکراسی تمدن کند بورکراسی توتالیتاریستی منفور شوروی کوبا حکومت خودکامه دیکتاتوری کج راست دام حافظان سبع بقایش مارکس آزادی بدانیم قوس ناپایدار انقلابی ناصادق انقلابیگری سیاسی
ت ثروت اندوزی بیآیند پوچ گرایانه اندیشی یالاخره بلاتکلیفی پناهی عجز حقانیت سوای پسند شفقت منتهای رساننده زایش قرص بخشم آر البته آمیزه روانشناختی نوشتاری شعار حضار گرفتاری پرباری تحیل لاینفکی جذابی وامی خردورزی شیمی حساسی نزدیکم بردم جیمز نوبسنده اکراه رسانیم ششصد دبیران اینجانب سرکار جلالی قفس‌های ششمین استمجموعه اقفسه بدور ونمادهایی درگم گذاردشخصیت درفضایی سورریالیستی وبهره وری میزها وصندلی سلامت وجسمی دهندتنها کسالت ودل خواب‌های شودرابطه عاطفی اقای یابدجمله وروزمره پهلویی نشستهبیشتر فهمیم ودرجایی تلطیف انگشتی بدهیماحتمالا مجاورهم ودارم چراغ‌های استرابطه ناهنجاری‌های میشودفشار ارائه کندزن چرایی ومرد مصر بدهی پیرنگی می‌شویم ونفس میایند وکمرنگ ملل تاثرات وروحی وب‌های استدر محکمی استنگاه وساده انگارانه می‌نماید وگفت زدیما جالبه نداردکنار باشدنگاه ازمرگ ونابودی ودچارگره کابوس‌های چشمهای درونم اسمان وسه آستین وراست قهر بگومگوهای کاروزدوبند مستقلی بچگانه ودغدغه ارزویش استزنی تعاریفش ازاوضاع واحوال سرگرمی وتحول مامان نازم وعادات میبردروابط طراوت الایش دیوانگان ایا ونبوغ امتداد زنکودک پرگویی شخصیت‌های شفافیت می‌کاهد
وعمل راعقیم داستا اندپدر زورگو بیشترطرح وترسیم واگر ونا امنی فضاهایی تفتی قصه? قفسه? میترا داور کوتاست نشر علم می‌کنم به قفسه? کاراحتمالا محیط‌هایی ندارنددارد شکلی وقتشان می‌کنند موعد بازنشستگی‌شان برسدقاعدتا محیطی مدیر برنامه‌ریزی تصمیمات کلان کارمندها بازدید می‌کند می‌گیرد جایشان کم‌کم خاک می‌گیرند رویشان نایلونی می شوندنکته? اینجاست کارمندان قیمت حالش کامل بین می‌شوداین می‌نشینیم شویم نمی‌داند بسوزاند زیاده کاملشان بگیرند پیش‌بینی کجای آش کاسه جالب نیست تعلیق خبرهایی قفسه‌های می‌شنویم می‌رسیم زیاد کسانی کارشان بیمارستان پایشان حریمشان درازتر رفتارمان مدیرها پایم عجیبی نمی‌توانم جمعشان کنایه‌ای برای گلیم کردن باشد ادامه شستش عبارت بهتر جمعشان کنم هم کوزه? بری‌هایش کرده‌ایم بالایی پهلویی عزیزی می‌فهمیم نشسته‌ایم بویایی‌مان خیلی بویی می‌شویم بو بردن کنایه همدیگر حریم دارازتر ساده‌ترین عینی غنیمت شستش شد می‌ماند دیگری ممنوع بتوانیم بدهیم اشاره‌ئی می‌کنیم نشسته‌ام کنیم مثال‌های ذکر می‌بینید ضمایر آمده‌اند می‌بیند می‌بینند جایی خواب‌ها آرزوهایش قاطعیت ضمیر واقعی‌ترین قشنگ‌ترین خواب‌هائی‌ست درآورده‌ام کنان
آمده‌ام رفته‌ام شیروانی دوجداره? گذاشته‌ام تعییر معشوقش آینه می‌کردممردمک‌چشم‌هایم سیاه‌ترین مردمک‌های بودسفید آینده? دوگانگی‌هاست تخمی جدار امید تلخی بیداری اختیار اختیار قفسه? بعید شیرینی بدهیمشمول شده‌ئیحالا کارمی‌توانی بگیری می‌گشتم کردمانگار تکانی دادمهیچ نمی‌آمدصدای رئیس گفتخانم دنبالش نگردید دیروز کشیدیم می‌بینیم خوشحالی عمری نداردیک جورهایی زندگی‌ستچیزی می‌آید موضوعی می‌داردو نبوداحتمالا قصه‌ای کلیشه‌ای شعاری استحدود صفر چیزی کلمات فضایی مسطح روزنه? سرپا عزیزیهمه می‌شود بماند تسلیم عشقش دلخوشی‌اش تحملش مخلفات داردشاید ندیده گمشدگانی جادویی سروسامان دلخستگیها شوریدگیهای بشری اندیشیدن پیوستگی کامل‌تر درخشان‌تر می‌شود درآیین می‌کاود اعترافات می‌کشد می‌آید داستان‌های رئالیستی می‌گذرد شخصیت‌ها می‌کنند تقدیر محتومی می‌شوند می‌رسد جریان شخصیت‌های کارکنان می‌سازند تقدیری گریزی …این آهنگ‌های گرفتیم برقصیم واقعگرایانه می‌آفریند عناصری باخته انتهایی نمی‌شود نمی‌شوند می‌آورند جایگزینشان دفرمه کوری عزیزی مرگی پذیرفتنی پذیرفته می‌داند اورا زیستی تقریباً ایم می‌افتد بالایی پهلویی فهمیم رقصیدن فرآیند اضمحلال تکانی رو
یش کشیدیم آرایه کنش دریابیم آدم‌های زیند برایشان چراغ‌های برج مقایسه پیرامونشان بعضاً تیپ می‌آورد آقای ناصری پاتوق کامیون چشمهاشونو همچین کنن بیشترشون کتونی پاشونه پابرجاست عادت‌های خویش محتملاً بیانیه اخلاقی ساعت چراغ‌های تک چکهای کردههیچ هرچی خوردی بسنظر چیه سه سرو واگویی شاعرانه پیرامون پیوند طبیعت شناختی دیدگاه حسی جانب روبروست پیکار شادی درگذراست کودک تولید باروری غریزه مادری وظایف نوسان‌اند برکت نمی‌آورد پروین ابراهیمی بیاره مادرا بازخرید مهد کودکو بندن شونههمینو بس محکوم خویش‌اند خوشبختی گفتم چی شیدا شرطی چی میگی اوضاعت روبراست شیفته کنه ص عبث شیدا ری‌ام دیگه بجنگم فهمیدم فایده نداره مامانم ناز کنه پابست ناگزیرش مسئولیت بازسازی روز دیوانگانِ محیطی تصاویری بیماران می‌گیرد شعارهای گرایانه تمایل دیوانه موظف‌اند مونولوگ بگویند فضاهایی داستان‌هایی آفریند وهوای کیفیتی روشنفکرانه کوتاهی روبروییم عملی ‹قفسه دو› آفرینش ‹روز دیوانگان› فرمی واقگرایانه ناتورالیستی دورنی برایمان کشف قوام گیرند هیچگاه میر ازمیترا بنشینیم بگیریم پاها شکم تمثیلی عبارتی ذهنیتی عینی نگاری رودکه مقصودهای اشیاء ظاهری شدهای اسکلتی داس فیل
م مهره برگمان کارگردان سوئدی کشیش پوستی کریستین اندرسن دانمارکی ÷یرمردی آشکار مختنق وزندگی می‌بینند نبینند عث کمتر کیفور هایم فکرم تراژدیک شیروانی نبار پایشان سنگین کرخت پریروز پائین بیاید قدمی برمی شنیدن نرسیده آمبولانس محکوم‌اند وبریزند وبندهای لولوژیک مردما عینیتی ذهنیتی گوئی‌ام منظورمان توسل نقدها یادداشت متفرقه جرقه نویسنده‌ای عادی موقعیت‌های داور بی‌گمان زیستی پشتوانه? کوتا هیست کوچه ممنوعه تصویرگر ابتذالی شکسته خُرد برکنده وانسانها پریشی ناکامی درجامعه پلکند جاپایی دوزخ نَفَسی قوی رااز ذهنیت ورطه تجاربی سادگی اثری پرماجرارارقم سالخورده مستقیمی دیالوگ زوم برآنها کشفی بایدبه به‌محض اولین زنگ فوری‌گوشی کجایی زن سالخورده‌یی آن‌طرف‌خط جواب‌داد کجایی جوان‌روی‌تخت‌دراز کشید که‌با تکه‌یی موهایش می‌کرد این‌ور تلفنو قطع‌کرده نحسی‌سیزده برده‌وا نه‌بابا مجسمه‌های بودا درتو خیز کلمه مکان روانشناختی ساکن نوری روشنگر نویدیک زایی بکراز وواقع گرارا بشارت ساختاری سنجیده خویشاوندی دوزن غافلگیرو مبهوت سست خیابانی تازد پوییدن همدلی اولیه رسدو ظنی داوری درروان اکبر همین مهرمو بده‌یه‌سرپناهی‌داشته‌باشم می‌یام بیرون رخت‌خواب
غلتید دست توی‌موها اگه‌بدونی دیشب رفته‌تمام‌لوازم‌آرایشمو ریخته‌تو وان شاشیده اون‌رژلب‌عنابی‌یه توش‌پر شاش‌بود نمی‌ذاره‌باشگاه‌برم می‌گه‌اونجا چیچی خونه‌ست دخترو رو به‌رخش‌بکش می‌گه‌خوب‌کردم ولی‌نمی‌بایست‌به‌ام‌خبر می‌دادی کردی به‌ام‌زنگ زدی این‌جوری‌روش‌باز شده می‌دونستم دختره فک وفامیلاتونه مگه هی‌کوبیدم‌به‌در دیدم‌درو نمی‌کنه زنگ‌زدم‌پلیس اومدن‌قفلو شکوندن دختره‌رو کرده‌بود کمد این‌قدر پنجول‌کشیدم‌که تمام‌صورتش‌زخم‌شد می‌دیدم سیگارای تراس به‌جفت‌شون‌دستبند زدن شون کلانتری می‌دونی‌بعد چی‌شد شوک حبابی ترکد ولنگاری نقاب چرکین پیچاپیچ ناراستی نیازهای برزخی یأس دیگرقادر محکومیت اون جیگیلی چه‌خبر کی همون دم‌باشگاه‌دیدمش عین‌هنرپیشه‌ها موهاشو ریش قهقهه خندید همینه زن‌میان‌سال گفت بیا مثل‌این‌که‌دو ساعته دارم‌ور می‌زنم دنبالم می‌کنه باهاش حرف‌بزن بلکی دوتاتون دیوونه ترسم گمشو حرف‌چی‌یه همچین‌زده‌به‌پاهام تازه‌گی‌یاد گرفته جوری‌می‌زنه‌که جاش‌نمونه این‌جوری‌دیه‌هم‌نمی‌ده‌آخه‌یه‌بار پول‌دیه‌گرفتم ـ می‌خوای‌چه‌کار کنی خفه بمیر انداختی‌وسط اینا می‌دونستم دیوونه‌ست می‌زنه ناقصت اوووو دلت سوزه انتر سهمم می‌شه تکنیکی هنرم
ندی است گرفتنِ عصاره ونامنظم پیشواز معنویت اعتمادهای پوشالی آشکارا نقدی رئالیزم واینکه آلیستی وحقیقت مسلخ ناخودآ وبی قیاسی ماندگار فرمولی افتی سریال‌هایی ابتذال آیدآدمیزاده اولش وبعدش آخرش سوءظن وآشتی وساختن عرف وسلیقه طلاقی تدا دیدمضامینی جوششی وپیر سالانی ولرز ورزند ونمودش ودانی لرینی چست وچابک وولا ردکنی پرداختی دگر غافلگیر وتا وگره اصا لتی وحالیست غارت فرهیخته وسو خته وقاسم قاسمی نوعی است روشنفکرانی قائل‌اند برگرددخصوصا عالیه واویلاست عاید عزت کبودی‌های ریختگی عجزی چیزیش وسامان فریا وشده اجیری خودسرخ نش دلبندانش آنهارا دیواری وگریه نگری فمینیستی ورنج غلو وملموس درقصه آزموده چکا درمکاتب ضربا هنگ جایی است پدری خال لذتی شاننمی وچگونه بارم شدبا جدش آیی بورژوازی زما وتاویل باهمه نگاهای ند نیفتاده وسوز وعاطفه لنگی روحشان زخمی است وبیش نسل‌هایی سیمین دانشو امیرشاهی نوش پارسی غزاله علیزاده میهن منیرو مرضیه ستوده فریبا وفی الی‌اتی آشکارا وجهان فهیمه نویسنده? داستان‌نویس میتراداور متولد آغازکرد مجوعه بالای ت رسید برگزیده? گردید دومجموعه جدیدتان ًصندلی میزً میز می‌کنم می‌آیند نشینند بنشیند تخلیم بلندی بیند داستان‌ها
یمان تخیلمان گردیم خصوصیت درشکه خبری هست… نوشتمش نزدیکی دارید نویسم معدود نویسندگانی هستید می‌نویسم کرده‌ام بخشی معلولی ومعلولی ناخوداگاهم نوشت‌و بخواهم رعایت یادگیری قوانین بخواهیم شناسی اصلش است… قضیه هریک ابعادی گفتید طلبد خواهیم می‌برید تحسین اعصابتان آوردهای امروزی زیباترین ممکن حیطه? بنویسم کارهایی شیشه طفیل متعارف بینید نتوانم اخیراً ماجرایی لی تنازع همچنانکه ریتم آمد تنظیم درمقام شیره آقایی بنویسید توهین نافه تغییرش خلاءرا باشیم کارها دارید سوررئالیستی چطور کنتراست شدید کنید وسایل وسطایی تضادها منطقی ناهنجاری می‌کند شیوه? دستگی مایه بدبینانه ببینید بیرونش فاجعه‌ای بسازم درنان کل نیستم بینم تنهاترند اجحاف تجاوزها کشتارها خوانیم بیش‌تر تنهاترند… هایتان می‌گوید مامان بنویس چرایش مسائل دوست بنشینم مارسل پروست پیلی دریا پرماجرایی هستیم ناخوداگاهمان معادنی وجودمان رسیم غربی مولوی کارتان نیست آمیز خستگی همسرم نگهداری توانیم پیلی بنویسیم بستگی مدیرم باشد… نکرده‌ام تعدیل نه غروب کتلت داستان‌هایتان فکر ولی نوشتم‌حتا ویراستاری بازتابی کلمه? کسب میزفکر نوسید گیرید برایم پریشان بگوید دانای داشتید رسیده بودید بدهید
ذهنتتان نویسد پیچی بنویسد کلیدم رویی مستأجر هرجا اتفاقاً داشتیم باف اینگه تخیلم خودسانسوری حسش ـ وقتش بروید بربیایم بکشم نرسیده‌ام ضعیف مؤسسات غیرانتفاعی دانشگاهی زمینه? افتد تربیت دولتی امکانات کاغذ بینیم رمانی ایده? چندم خارجی کهنه‌یی فروشند خرند زیبایی اما… اندیشمندان آیند خیام زرتشت بلعند مکتب شاملو اید گلی ترقی بگوییم می‌گوییم نشخیص بقیه گویند سرگرمی منتقدینی احترامی موردکارهای نقدهای نفری صدیقیم نقشی زبانم کمابیش ببرم پرکاری اکسیژن پراکنده بازنویسی موهای توک کامپیوتر بازخوانی کجاست دانید نظری پراضطراب تشویش ناراحتم بیچاره بخواند… محتوی دو داوود… پرکارتر وقتتان دهید ویروس پیرامونم تخمه شکستن چیزها اذیتم عصیانی تحمیلی القایی مردساخته مملو متقابل‌های دوگانه? پایگانی واسازی ساختارگرایی مرکزیت انتظام برتری بینانه متقابل‌ها گره‌معنایی ژرار ژنت مفسرین صراحتاً بیینده فروریزی منع تأیید نامبرده بستارگریزی ازداستان مصادیق دارد اما نگذرد کا راجباری انان شخصت آورد مسخره یواشکی مظلومیت وسوالاتی سوالاتی حقوقش دهد ایا سوءاستفاده دارد و عمویش و آخر انروز واگردختر حامله فقر داستانایستاده خوابیدنیز یکروز کندروزی صاحاب
ص شودشنبه عینهو قبره صکنایه اغاز دعای آشپزی خوابشان حسادت ترسد محبتی ونمی حلی چاقی برگردد تأثیر تمایلش تونستم گوی خورم ولع سوپ آدم داستانهمه اعصابش جسمش قسط مولود زیاده مردهایی فیلمی نوشاعاشق متفاوتحکایت دختری انزوا رانده دختربه داستانخط دکل ساطع لاعلاجی فراری کشتارگاه آوردن داستانخانه همزاد خوشش معنویت مسجد خوانمحشره اواز ومدام قلقی شتر کویری داستانقطار استنیز تکاپوست مقصدی ماموران دنیاست ذهنیات خوشگذرانی قصدشان بیدارند اوضاع‌اند نفعشان سنجد تکلیفش صحرایی نبرد ادمها داستانزمان جانبه شهرهاست پرندگانی کنند خانمی وشلوار دوز بوستن رییس هاروارد منشی اشتباهی آرامی مایل ببینیم حوصلگی ایشان گرفتارند نادیده دلسرد رییس بالاجبار آهی کشید وکت وشلواری دفترش پسری راضی کشته داریم بنایی یادبود کنیم غیظ هرکسی میرد کنیم بکنیم شود توضیح آه بسازیم ساختمانی بدهیم برانداز یک دانید هزینه یک میلیون شرشان آیا اندازی نیندازیم سردرگم خانمِ لیلاند استنفورد کالیفرنیا ابد برخود بزرگ‌ترین دانشگاه‌های آدمیت طناب‌بازی قصه‌های خیلی‌خیلی نوشته? طرح‌جلد کیائی‌فرد ملافه هره گفت تنهایم زیرِ زنده‌ام است بپرم بازوان می‌گیرم یانیس ریتسوس پوری سید
مصطفی به‌صورت ترجمه? نشرهای ویدا کتابسرای تندیس آرست روزنامه‌ها مجله‌ها وب‌سایت‌های روزنوشت‌های سودارو نسخه? پی‌دی‌اف به‌لطف شام گوشه? کز گنده له سرباز پوتین‌ها زوزه می‌کشید هفته? دژبان‌ها منچستر کشتند شبَش چال تپه? گرفت پاهایش دژبانی سگه له‌له چشم بندی وول می‌خوردند چاقه باید آره سالاد یکی‌شون دبیرخانه نمی‌گفت غر ماکارونی نامه‌ها عینک‌اش گفت بایگانی چایشان برمی‌گشتند گفت باید آنا کارنینا انگشت‌های شنل گرگ شدبعد هق‌هق شانه? می‌لریزید زار صبح‌ها رهبر ارکستر سمفونی گرگ‌که بودیک پیراهن‌های می‌پوشید خواب‌اش نمی‌خوابید سرخ‌اش می‌شست صفر‌پز گوساله نخودفرنگی آب‌پز موتسارت بتهوون لیست خرید سیگارش پله پله‌ها تانی پشمالوی همسایه سی‌دی‌هایش بسته? جیب‌اش پله‌های ماهی حلوا نفس‌نفس نفس‌اش قوطی کِرِم انگشت‌ها چشم‌ها شراب دهنش شانه‌هایش کِرِمی آرام‌تا شده‌ام دست پیراهنش دگمه‌هایش ادکلن به‌سمت هال بال‌بال سوخاری کیفش مکث می‌افتاد بود توی آشوویتس پلیس‌های دایره? جنایی قورباغه? گنده? لزج قورت معده‌اش ورجه وورجه فنجان‌ها خریده آرام‌بخش می‌ماسید خر یخچال شیشه? احساسم‌هم کند به‌خاطر دختره? قورباغه‌ها شکمَت می‌پریدند چشم‌ها
یت نداشت چقدر پلیس‌ها مدرکی می‌توانستی ولش ناقوس‌ها می‌نوازند مهرجویی راهرو کوثری آدینه تعارف ماهایا پطروسیان می‌گشتند داماد حیایی فاطمه معتمدآریا نوه‌ش آوردند نشان‌اش جمیله گفت حیف عزت‌الله انتظامی نوه‌اش کنارش بکشی دست بازویش موهایش کمدی دلاآرته بگذاریمش برویم دژبان رگبار ستاد تا صبح‌صبر تووقتی جا صبر جمهور می‌سازیم سربازهای م‌م استریپ‌تیز مقاله‌اش ترش ستاد حزب پله‌کان وقت ویلایش دادگاه کودتاچی‌ها درگذشت فردایش رومئو ژولیت بی‌حرکت همه‌ش بود ایستاد روبه‌روی می‌دید آسمانی نگریست گفت‌دوستش نمی‌خواست بودروی می‌ریخت چرا همه تشنه کوتلت روزنامه? ظرف‌ها جمعه? سس مهمان‌ها نمی‌آمدند خوابشان جزیره? یخی هزارها یک میلیون‌ها بگذارد زیتون‌ها برنج چید بدهد باد سردش ققنوس کیلومتر آن‌ورتر تخت‌خواب پرنده? این‌جا درها غلت افسر عروسک‌های پارچه‌ای آرامش دروغ می‌گوید نتوانست بغض می‌دید صورتش بوسید می‌بیند باید شعرش سبزی‌ها سیرها می‌خوابید کلاغ‌ها می‌کنند خوابمان نمی‌برد مسعود جواد خندیدند خودم می‌بوسیدند بازداشت فرستادند یگان جن‌های خانگی روبه اولی‌شان بعضی‌وقت‌ها پچ‌پچ نمی‌افتاد می‌آوردند می‌پرسیدند خودش باریکه? نمی‌
فهمید جن‌ها نمی‌فهمیدند بی‌شکل بالماسکه دنج نشستند سیگارهایشان یکی‌شان حوصله‌اش برگ‌های فرقی ندارد حتی دفعه‌یی پک فندق خوراک قارچ ماراتن آهو خارها می‌دویدند گرمش لیوانش خنک غذایش نجویده نوشیدنی‌اش می‌چرخید اشتها توفان‌های حاره‌ای انگشتش چیپس درآوردم خرچ وقت‌هایی جلو می‌خوردم می‌شدم تپل نسکافه شیر نفس‌های می‌ترسید بپرد داشت نفس‌های قلقک می‌شد می‌بوسیدش می‌فهمید شونداز می‌پرد نازش ناهار سیب‌زمینی سرخ‌کرده درهم‌برهم میوه‌ها شیرینی‌ها شکلات‌ها کاسه? بلورین جعبه? جواهراتش عطرهایش جاتختی عروسک‌هایش کتاب‌ها دانه‌دانه کالان‌های کدام‌شان کالان سی‌دی‌های موسیقی‌اش دی‌وی‌دی‌های فیلم‌هایش می‌گشت کابینت‌ها راه‌پله دیکتاتور عصایش صبحانه‌اش پاتختی خاتون گریه‌اش زیرلب مرا ببخش اداره مامانش بیدارش می‌بردش ظهرها بابابزرگ عصرها می‌خوابیدند سرشب عمه لیلا کوچولویش داداش لباسش می‌خواباندش گزاراش شبکه? تلویزیونی منافذ می‌گذرد دیوارها می‌پاشیدند نداشت‌تاریکی نگاهش بابا میگرن داری آب‌نبات‌اش برات می‌آرم آب‌های ساکن مرتبه? پسره فکر ببینیم خداحافظ دفعه? شما کنید این لب‌هایش مامانی چه‌جوری بابایی شدی لرزید پورنوگرافی داشت‌یک آشپزخانه?
مزاحم‌های پشمالو لوس گربه‌اش پشمالویش لات‌ترین گربه? محله گلدان‌را گلدانِ گل‌اش پژمرد گربه‌ای پشم‌هایش صورتش می‌یافت کارش مطب دام‌پزشک‌متخصص خال‌خال‌های بخرد هم تماشا لاک‌پشت نبودکدام مستاجرهای دبستانی اهلی صاحبخانه‌خوش‌اش مستاجرها مسابقه? بدوید برگ‌اش بجود می‌خوابد می‌دود صاحب‌خانه پلی‌استیشن ماهواره نفهمید آب‌گوشت بزپاش آب‌نبات پفک دلستر آدامس گوجه‌فرنگی مایونز نخوابیدن نمی‌دانم زندهگی این‌قدر روزنامه‌اش چای‌های تلخ‌تلخ خورخه لوئیس بورخس خوش‌دم‌داغ‌لب‌سوز نصفه همین‌جور می‌چید جرعه‌جرعه دگمه‌های مانتوش چایی‌اش دگمه? چای‌ساز دست‌هایش همه‌چیز جرعه? صفر‌داغ مطبوع دل‌چسب نازنین‌اش موش گربه می‌درخشیدشوم سیاهِ سیاهش ریش چانه کم‌پشت بازوهای شب به‌خیر کوچولو پاک قبل‌ها حشره‌ها مسواک بزنیم‌همیشه چندتایی بوسیدن لامپ‌های بعضی‌هایشان سینک شیرهایی می‌کردیم فاضلاب قورتشان حشره‌کش می‌زدیم می‌ماندیم برمی‌گشتیم پشه‌ها نیشمان سوسک‌ها کفش‌دوزک می‌گذشت‌اما می‌خارید بدجور گلخانه مزه خانوم‌اش قیافه? دی‌وی‌دی کارتونشان شام‌اش تندتند روزی تهران می‌رسید می‌جنبید ویراژ پله‌برقی دوان واگن‌ها از می‌دوید می‌انداخت خفه‌اش یک منگ میزها ما
شین‌لباس‌شویی‌و اجاق‌گاز فردار همه‌ی‌ماشین‌ها راننده‌ها کله? بدش بانکی‌اش بچه? دیرش ساده? بی‌خامه تحصیلات آکادمیک نمی‌مرد فلسفه? هانا آرنت مارتین هایدگر آیزایا برلین می‌گرداند بچه‌هایی می‌فروختند زجرش می‌دادند سرپایی می‌جویدند نفرت‌انگیز بی‌پاسخ زجرها چشمانی بود احساس گمراهی نمی‌میرد منتظرش پاییز کارتن‌های فیلم‌های می‌رفتند تفنگ‌ها شمشیرهایش عروسک‌های اسپایدرمن‌فرش اسپایدرمن روتختی پرده? کاغذدیواری بتمن بیزلایتر سربازها هلی‌کوپترها تانک‌هایش گنجش ماشین‌هایش تفنگ‌هایش خنجر تویَش نمی‌خواند پلیر همبرگر سوسیس کالباس عالمه کچاپ پنیر تناسخ پنجره? سقوط‌اش نزدند بذر آفتاب‌گردان هی فلسفه یک حسنی جمعه‌ها هفته‌از پنج‌شنبه مایکرویو فوق‌برنامه کلاس‌هایش بیسکویت‌های ترد جنین لنگه شدیک خانواده? خوشبخت شدقد مشکی‌ابروهای گیرا حرف‌هایی وادارد نگاه‌اش حیرت‌آور مبهوت‌کننده بهداشت روان ساعتش تیک‌تاک محکم‌تر آکواریوم ماهی فلاکس کشیدنش پیشانی‌اش کارهایش ملاقت برنامه‌هایش بی‌صدا مایکرویواش سگ‌دونی جلویش عشق‌هایش پیرزن بیرون‌گربه‌ها بخورند کردکتابخانه‌اش بودش تلفن‌اش بزند فکر حساب‌اش سفر چایی‌اش شوپن بیفتک پوره? تخم خروس می‌خواند
ند پرنده‌ها کوچ اذان می‌گفتند خواندند زندگی شهری چکه خیابان‌ها حوصله‌ش نامشان برسد خانه‌ها پنجره‌ها خمیازه لباس‌هایش چسبناک گس سوراخ‌های بینی‌اش نفس‌اش مجسمه? مومی نبرده گونه‌اش لب‌های داغش تاپ‌تاپ می‌شنید نخورده بالشت پلک‌هایش نمی‌جنبید پشتش مهمان‌های عروسی‌اش غنچه? نواری پهن‌دسته عروسی‌شان مزه? بودبختیاری‌بدون دایره? باطل پدربزرگ اخمی تخص رفته بینی‌اش اخم قندان‌ها می‌خریدند بابایش می‌خرید نروی می‌شد لعنتی نمی‌خریدند کِرم کارگاه‌اش آچارهای نوه‌اش دیداخم رفته جیب‌اش قلب‌اش حادثه دوستت دست‌هایم دورت شدم‌روی نگاهت تنبلی خنک‌اش آمدم گذشتم خوردم پابرهنه نسیم قلقلکم نمی‌خواهم نمی‌خواستم کردم‌چون کنارت کردم‌کنارت می‌مانم می‌وزید بکشم می‌کشیدم باورت داد طلاق صبح تمامی‌شان گرم‌چایی پرتقالمان مزه‌مزه حواسمان می‌گذشتیم‌با نمی‌زدیم بودن‌به صبح‌تا چایی شور می‌شدسعی خشک‌اش ساعت‌اش بکشی سم صندلی‌اش می‌کشت ناباروری گلدان‌هایش راه‍پله آپارتمان‌اش خواب‌آلو خوش‌اش می‌کردندمی‌آمد چمباتمه خانه‌شان آب‌میوه نصف‌اش گلدان‌های رپ درازشان پاپ بریتانیایی اتاق‌برگ‌های کلاً حوصله? شاخه‌های نحیف اتاق‌روی می‌بست می‌کردنددوست بودلبخندهای
روزنامه‌های ماسک‌های خوشبختی دل‌اش کتری سرخ می‌خواست‌اما کاغذهایش همین‌جوری اُپن کابینت خانه‌هی اعصاب‌اش بی‌خودی شرش الکی چایی‌اش چوبی کوچک‌و داستانی‌اش گرد خاک آشپزی گردگیری پیش‌ازظهر نمی‌گرفت غذاهایش همه‌چیزی می‌ساخت شدخندید فردای بغلش پشتِ بلندتر قطور لبخندهای نمی‌داد جوجه‌سوخاری همان‌جور بودسرش امورات عالیه‌اش پیشخوان احساس‌اش سنگین‌اش همین‌الان داری راستش لابد می‌خواهی سایه‌اش برود می‌دانست رژه چه‌قدر غروب‌ها قندبدون متلکی می‌شوی ها ترش تنهایی‌های سیگارهای داغ آبجو تابلویی نوستالژیک سریال‌های آبکی دل‌ات بی‌رنگ بی‌جسم بی‌حرارت دایناسورها زمین می‌خواباندمی‌توانست بنشیندیک لندهور چنین زرتشت ماشین‌بازی پدال شلوغ‌ترین بزرگ‌راه گرفت‌اش گواهینامه‌اش نشان‌اش جریمه قیافه‌اش خنده‌اش چرت نگو نیچه شجریان پیاده‌رو همه‌اش نمی‌کشید ماشین‌بازی‌های دهن‌اش جناب فروید تاتی‌تاتی حیران فداکار وراج حاظر دوست‌هایش گوش‌شنوا غرغرهای اخموی شکمو ماسک‌ها می‌داشت پیدای‌شان ماهی‌گیری تور سیندرلا می‌پرید حسابی‌ای شاهزاده کاندوم بعد پی‌پی بلند خیابان‌های موزاییک‌پیاده‌روها سُر قطعه‌های دریای درهمین قایم‌باشک داخلِ جریزه? زندگی اس‌ام‌اس
‌ها ام‌پی‌تری نقره‌ای نامزدی جزیره‌ها می‌شستند داشتندتقریباً بی‌انتها ورشان برآمدگی‌ها خلیج‌ها مرداب‌ها باتلاق‌ها پایت بگذاری ساختارشکنی تابوت‌اش کابوس‌ها می‌گذاشتند می‌برد من تابوت هفتصد خون‌آشام طناب‌بازی دویدیم خاک‌بازی کِرم‌بازی عشقولانه خوابیدیم تاب‌بازی دایی نمی‌دانی خندیدیم نگاه‌های عاشقانه‌ات تاپ تی‌شرت‌ات قیافه‌ات می‌یاد مالیستی بیژن کیا فرمالیست شکوفا موجد تئوریک مینی‌مالیست‌ها می‌باید خلف فرمالیست‌ها خیزش‌های سال‌های بی‌تأثیر مینی‌مالیسم هنرها بارزترین می‌آمد شکل‌های هندسی جان بارت برخی ویتنام انرژی نامطلوب حوصلگی آدمیانِ عصر مجلات روشنفکرمآبی ادبی است افراطی می‌روند کوتاه‌ترین برهنگی محرزترین ویژگی‌های می‌رود جُستار ادگارالن‌پو تکوین داستان‌های مینی‌مالیستی می‌آید قصه‌های بازگفته ناتانیل سه‌گانه پو می‌کشد می‌داند می‌شمارد می‌کند مینی‌مال برمی‌آید می‌گوید عقیده‌ای پلات شگرفی نمی‌آید داستان‌ها می‌شود می‌رسد حادثه‌ای نمی‌دهد بی‌طرحی می‌افتد ندرت می‌دهد تمرکزبر می‌گذارد بی‌آلایش صفتی زاید نوشتن دیدن دغدغه‌های می‌شوند گفت‌وگو تلخیص دراماتیک سرسختانه باهاوس بادا ایشالا مرتبی درسالن راعقد کنندهمه منشی س
بزه تنگه بلهعروس قشنگه زلفش نزنین مروارید دورش دیم کورش دستانی بردفتر عاقد وکالت عاقله ازپیرمرد تکیده پیرمردفکرمی کردپیرمردوکالت برم بوداز براه رفتعاقد سیگاری نازلی درباره? مرتضی زاهدی اویند تصویرسازی استعدادهایی نگیرند تصویرسازانه حامیان دانشکاه رشته? رساندم مجلات نوجوان کتابم آتاسای ناشران تصویرگر احساسِ کتابخانه? صندوقچه? غریبش مُهرها استامپ شابلون کاغذهای لتراست کاربن برادرم آبرنگی تمبرها پوسترها آفیش صحافی انگیخت آراییده گل‌ها حیواناتی آفریند عقیده? تأثیرات آمیزد یاند پروسه? دریافتم روایتگری وسیله? اکسپرسیون بشمرد قهرمان ویژگیِ درونیش رویی پرسشگر چالشی تصاویرم بیابم نسازم قصه? سلامان آبسال لکه ساختم تغزلی شاعرانه? حالتِ فیگورها بزرگراه طلبید اشتباهِ گانگی کودکانی همه? تجربه? قهرمانان پوشی نـظامی عـروضی داسـتان بی‌مقدار فردوسی غزنوی پرویز رجبی است پردازندگان حکایتی عروضی پایه? گمان‌های پذیرفته‌اند نوشته? نتوان یافت اندازه? تکیه آبشخور سطحی کدر حیرت‌انگیز ناگزیریم بی‌کم کاست بخوانیم استاد ابوالقاسم دهاقین طوس دیهی دیه باژ ناحیت طَبَران بزرگ‌ْدیهی شوکتی داشت چنانکه دخل شیاع امثال بی‌نیاز نداشت شاهنامه همی ص
له? جهاز الحق نگذاشت علیین عذوبت معین رسانید طبع بدین رسانیده است نامه? زال سام نریمان مازندران رودابه کابل کرد فرمود سام نُوید درود پیام خطّ نُخُست آفرین گسترید بران دادگر کافرین آفرید ازو زو جُست ناهید کیوان هور بندگانیم ایزد نَیرم گوپال شمشیر چماننده دیزه چراننده? کرگس فزایــنده آوردگــاه فشانـــنده? ابـر گراینده تاج زرّینْ کمر نشاننده زَر خِرَد برافراخته عجم سخنی فصاحت نمی‌بینم هم نساخ دیلم ابودلف وشکر حُیی‌ّ قتیبه توس‌بود ایادی هرسه بگذشت بَرَم فزون شاهان نیازآمدم پیشْ اختر دیرساز بادانشْ آزادگان نبشتند یکسر رایگان دورشان گفتی بُدَم مزدورشان احسَنت ازیشان نَبُد بِکفت زَهره ازین نامور نامداران دیلمی کوراست بهر روشنْ حُسین قتیب آزادگان رایگان ازویم زر وزو یافتم وپر صفر آگه فرع خراج غلتم دواج حی‌ای واجب خراج فرونهاد قیامت پادشاهان دیلم مجلد بنوشت بودلف برگرفت غزنین پایمردی خواجه? کاتب خواجه منت‌ها پیوسته تخلیط قدح همی‌انداختند تدبیر دهیم درم رافضی معتزلی مذهب بیت اعتزال بینندگان آفریننده نبینی مرنجان بیننده رفض بیت‌ها حکیم برانگیخته کشتی بادبان‌ها برافراخته پهنْ بسان عروس بیاراسته همچو خروس بدو اندرون علی ب
َیت نَبی وَصی دیگرْ سرای نبی گرت زین ست دین برین زادم بگذرم چُنان حیدرم متعصب درو بگرفت مسموع درم غایت رنجور گرمابه برآمد فقاعی معرّب فوگان مویز جُز دهخدا مُعین حمّامی قِسم سیاست دانست غزنین برفت هری دکان اسماعیل وَرّاق ازرقی خانه? متواری طالبان رسیدند بازگشتند ایمن هری برگرفت سپهبد شهریار باوند خاندانی بزرگ یزدگرد پیوندد هجا دیباچه بیتی جَدّان تست بنواخت نیکویی‌ها نکردند شیعییی تولی خاندان دُنیاوی نرود خداوندگار کن هجو اندک بدهم رضای ضایع صدهزار فرستاد خریدم کن بفرمود بشستند بشست گشت غمز کان پرسخن نبی کهن مهرشان حمایت کنم پرستارزاده نیاید وگر رانم همی کرانه ندانم نیکی نبُد وگرنه برنشاندی گاه تبارش ندانست نیکو خدمتی سنه? اربع عشره? خمسمایه? نیشابور امیر معزی عبدالرزاق آن‌جا بازگشته نهاده متمردی حصاری حصار رسولی بفرستاد آیی بیاری بارگاه تشریف بپوشی بازگردی برنشست همی‌راند کام جواب گرز افراسیاب کراست همی‌زاید فردوسی کتابی‌تمام هیج ندید سره آوردی پشیمان شده‌ام آزادمرد فرستم شصت هزار دینار بفرمای نیل اشتر سلطانی بساخت گسیل طبران دروازه? جنازه? رزان حا مذکری طبران تعصب نکنم مسلمانان بگفتند دانشمند نگرفت باغی ملک د
فن آن‌جاست عشر زیارت کردم دختری بزرگوار صلت سپارند نکرد محتاج نیستم برید بنوشت فضولی خانمان ابوبکر اسحاق کرامی رباط چاهه مرو عمارت امتثال نمودند است بهای چندانی سده‌های پی‌درپی هرکه هوس داستان گونه‌ای تیشه کلنک نمی‌توان رسوب کتاب‌ها مقاله‌های زدود تفصیل شدیم این‌جا ندارم اشاره‌هایی هستم سرزمین نامدار شعرْذلیل بودنمان دوستشان زخم‌های کهنه تنمان رنجوریم گِله فرمانروایان بی‌شرم ستوده‌اند براین دردی دوا تکفیر تقدیس گذشته معیارهای ناچیز نادرستی داریم نمی‌تواند گمشده? توانایی دروغ‌سنجی پایین‌ترین رسیده‌است تن‌دادن بوده‌ایم مستحب شمرده‌ایم مکروه دانسته‌ایم کاملاً نقطه? دربست غزنوی نداریم سده? ناکامی‌هایمان نثار کنیم امّا بپرسیم تحصیل‌کرده‌های شغلشان دبیری دبیرستان‌ها یک‌بار نخوانده‌اند می‌توانسته می‌فهمیده اساطیری بیگانه نمی‌توانسته مهری گذشته? محفل‌های برکشیده? وزیران شکوه تماس‌هایی بکشد چاپ‌های متعددی میهمانی‌های رایزن‌های کشورهای می‌درخشیده این‌که مذهبی استثاهایی کمیاب مسلمان‌تر خلیفه‌های بی‌هوده? بغداد تحریک پاک حلاج تعصبات خلیفه نبُرد روزگاری شایعه‌های می‌خوریم کلافه هستیم نوشته‌ای بویی کهنگی نبندیم خیالی خیالی

/ 0 نظر / 16 بازدید